تبلیغات
.: Melodi Of Love :.

دوشنبه 29 مهر 1387          


بدان که همیشه غمگین ترین لحظات را عزیز ترین کسانمان به ما هدیه میدهند       

تقدیم به عشقم به خاطر تو سکوت را در شب، شب را در تاریکی دوست دارم به خاطر تو قلب را در سینه و تو را در قلب دوست دارم نمی گویم برایت میمیرم به خاطرت زندگی میکنم بعضی وقتا بعضی چیزها دست ما آدما نیست.مثلا مردن یا زنده موندن یا خیلی چیزای دیگه...اما یکی از چیزایی که واقعا واسه انسان ها متفاوته خاطرات ماست. خاطراتی که وقتی توی دفترچه زندگیت ورق میزنی ممکنه هر حالتی بهت دست بده ومهمترین خصلتی که دارن اینه که نمی تونی اونا رو پس از مدتی به دست فراموشی بسپاری.یعنی مثل سایه دنبالت میان وهیچ موقع تنهات نمیگزارن.توی خواب یا بیداری همه جا دنبالتن و راحتت نمیزارن. هرچقدر که سن آدم بالاتر میره بیشتر تنهایی رو حس میکنه. یادم میاد بچه که بودم همه از توی نگاهم می خوندن که چی میخوام.اما حالا هرچی فریاد میزنم هیچ کس صدامو نمی شنوه. واقعا ما آدما چرا باید اینطوری باشیم.وقتی از بیادآوردن یه خاطره ای حالمون بد میشه ومی خواهیم اونو واسه همیشه فراموشش کنیم به هیچ عنوان نمیتونیم.و مثل خوره می افته به جونمون. این حرفامو جز تو کسی نمیخونه....میبینی دنیای من چقد کوچیکه؟ خاطره هامون منو عذاب میده...شبا نمیزارن بخوابم....ولی تو راحت میخوابی....کاش دل منم مثه تو بود....شاید هیچوقت نیای اینارو بخونی ولی میدونم یه روز میای ...تو دلت سنگ نیس رزای خوبم....کاش میتونستی بغض این روزایی که ازت خبرب نیستو تو نوشته هام بفهمی...ولی تو خیلی وقته دیگه دوسم نداری..شایدم دیگه نیای ..دیگه دله کسی عاشقم نمیکنه....عزیزم تو برام یه گل بودی که نزاشتی بزارمش تو خاک دلمو بزرگش کنم.دل من برات کوچیک شد.رفتی باغچه بهتر با هوای بهتری رو تجربه کنی...3 اذر بیاد تو تو دلم جشن میگیرمو گریه میکنم چرا روزگار گرفت گل رز منو:(:(:(           

         

               Comment  

یکشنبه 14 مهر 1387          


       

من با تو بودم اما تو نبودی ...

من فریاد زدم اما تو نشنیدی ...

من عاشق شدم ، شکستم ، شکستم از عشق ...

من هزار بار جان دادم اما تو ندیدی ...

نخواستی مگر نه ؟ ...

باز هم بپرسید چرا مرگ یک عاشق ؟ ...

 

          

         

               Comment  

پنجشنبه 22 فروردین 1387          


تنهایم مگذار....       

تو را به یاد آن روز...... تو را به گلبرگ های خشک آن رز خشکیده....... تو را به روز اول بار دیدنت.........تو را به اولین نگاه عاشقانه....... تو را به یاد بارون روز نیامدنت..... تو را به تنهایی روز رفتنت....... تو را به بوی بارون روز برگشتنت....... تنهایم مگذار دیگر          

         

               Comment  

پنجشنبه 22 فروردین 1387          


       

كوچولو، بزرگترین سایت عاشقانه و تفریحی ایران

          

         

               Comment  

پنجشنبه 22 فروردین 1387          


عشق با حسرت دیدار تو بودن زیباست       

نگاهت را به کسی دوز که قلبش برای تو بتپه چشمانت را با نگاه کسی اشنا کن که زندگی را درک کرده باشه سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپشهای قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه اما عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش تقدس عشق را درک کند

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزیدم... بس كه این كوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس كه تنها دویدم... اشك گونه هایم را پاك كن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه كنم ... خسته شدم بس كه... تنها گریه كردم... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ایستادم

          

         

               Comment  

یکشنبه 5 آذر 1385          


       

          

         

               Comment  

یکشنبه 5 آذر 1385          


حضور همیشه بهار تو       

بخوان براى دل من ترانه اى دیگر
ترانه اى ز شب شاعرانه اى دیگر
مرا در آتش آغوش خویش گرمى بخش
بزن به زلف گرهگیر شانه اى دیگر
ز عشق قصه شیرین بگوى با دل من
كه غیر عشق، ندارد بهانه اى دیگر
تو اى پرنده صحراى دور دست خیال
مگیر جز دل من آشیانه اى دیگر
به اشك دیده نویسم حكایت غم خویش
كه ماند از من و عشق نشانه اى دیگر

سالکرد حضورت در بهار آرزوهام مبارک عزیز

          

         

               Comment  

چهارشنبه 11 مرداد 1385          


       

عزیزم

دوست دارم...............

          

         

               Comment  

پنجشنبه 29 تیر 1385          


only my dear       

مجید

          

         

               Comment  

دوشنبه 1 خرداد 1385          


باورت می‌شود؟       

باورت می‌شود؟


آن قدر زیاد خوابت را دیده‌ام
آن قدر زیاد با سایه‌ات راه رفته ام، حرف زده‌ام
آن قدر سایه‌ات را دوست داشته‌ام
که دیگر چیزی از خودت برایم باقی نمانده...

Go to fullsize image

          

         

               Comment  

سه شنبه 19 اردیبهشت 1385          


love warm       

تقدیم به کسی که با دنیا عوضش نمی کنم
از معبود عشق می خوام که هیچ وقت
پریشون و چشای نازت
اشک آلود نباشه
یادت نره
دوست دارم
بیشتر از دیروز
کمتر از فردا....

          

         

               Comment  

دوشنبه 21 فروردین 1385          


برای تو که بهترینی       

تو خویشاوند یاسی و برادر زاده ی بهار، اگر چه بهار خانه ی توست ، چون در بهار به دنیا آمده ای عزیزم تو شبیه شکوفه های سیبی.
کلبه ای که با نفس های تو در آن زندگی میکنم را دوست دارم و به درختانی که هر شب و روز ترا می بینند عشق می ورزم.یک روز همه چیز تمام میشود جز دو چیز؛ یکی چشمان تو و دیگری عشق، علاقه و محبت من به تو...
چگونه فراموشت کنم تو را، تو که از گل بهتری، تویی که از خرابه های بی کسی به قصر سپید عشق هدایتم کردی. عاشقی بیقرار برای خویش ساختی و برای اشکهای من شانه هایت را ارزانی داشتی و با صداقت عاشقانه ات دلم را به دست آوردی .رزای خوبم ،چگونه فراموشت کنم تو را که سالها در خیالم سایه ات را میدیدم و طپش قلبت را حس میکردم و به جستجوی یافتنت به درگاه خدا دعا میکردم تا روزی ترا، دستان پرمحبتت را کنار خویش لمس کنم .چگونه فراموشت کنم تورا که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم.برایم همه بیگانه شدند و همه خاطرات مردند...دلت را به من بده فکرت را هم،سرت را روی شانه هایم بگذار وبگذار عطر کلماتت را قسمت کنیم

۲/۱/۸۵"مجید"

Just One Flower From Barcelona: Click to resize

آیا نامه های مرا می خوانی؟

برای تو می نویسم برای تو که معنای باران را از ناودانها نمی پرسی و هیچ گاه باکوهها قهر نمی کنی ،برای تو که پنجره را به خاطر دیدن خورشید دوست داری و به یاس به خاطر اینکه بوی یار را دارند احترام می گذاری ...در تنهائی سرشار از حضور صمیمانه تو اینك من اعتراف میکنم در این اتاق ساکت تاریک؛ هر گاه من فکر تو را شعر می کنم اگر کلمات همراه من نباشند دلم می پوسد... اگر فرصت نوشتن را از من بگیرند مثل درختی که به شوره زاری دور تبعید شده باشد از ریشه خشک می شوم . اگر کلمات از من بگریزند و من را تنها بگذارند از درون می گدازم... من شب و تنهایی را با کلمات دوست دارمبرای تو می نویسم؛ برای تو که از همه بهارها به من نزدیکتری ،برای تو که از همه شادیهای زندگی من به شعف و شادی نزدیکتری. برای تو که پاییز را نیز دوست داری و زمستان را از خانه ات نمی رانی ....عزیزم ، مهربانم؛ جایت بیش از همه در کنارم خالیست...ای ساده ترین با من ،صدا کن مرا ؛صدای تو خوب است ،صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی ست که در انتهای صمیمیت حزن می روید...روزها می آیند و می روند، ابرها فرو می ریزند و گنجشکها پیر می شوند .من یقین دارم که اگر همین امروز پنجره روحم را به سوی صدای تو باز نکنم، هرگز با بهار همسفر نخواهم شد. هر شب در اتاق کوچم به یادت فانوسی می سازم و آنرا به دورترین ستاره هدیه میدهم .تو از صبح زیباتری و در ابتدای همه دفترهایم طلوع میکنی. تو از همه خورشیدها بزرگتری و در ابتدای همه کلماتم میدرخشی...
21/1/85  "رزا"

          

         

               Comment  

شنبه 22 بهمن 1384          


عزیزم آره       

یه قلب پاک همیشه باید به یه نفر ایمان داشته باشه وگرنه فاسد میشه

یه دیوار باید به یه تیر تکیه کنه وگرنه میریزه

یه چشم اشک آلود ، یه دل غم آلود ، یه کبوتر عاشق ، یه قناری خوش آواز ، یه لب خندون ،
 
Click Here For Get More E-mail @ Sare2008 Group
 
 یه صورت شاد ، یه جاده با انتها ، یه دفتر نقاشی ، یه قلب پاک، یه دیوار استوار ،
 فقط یه جا معنی داره ،
جائی که چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم ، جفت کبوتر عاشقی مثل من باشی ، شنونده آواز قشنگت من باشم ، لبای کوچیکت رو من خندون کنم ،
 
Click Here For Get More E-mail @ Sare2008 Group

 
نقاش دفتر خاطرات من باشم ، پاکی قلبت رو با سلامت عشقم معنی کنم ، و فقط از اینکه به من

تکیه می کنی احساس مسئولیتم بیشتر میشه
          

         

               Comment  

شنبه 15 بهمن 1384          


برای تو که بهترینی       

عزیزم این شعر تقدیم تو با تمام مهربونیات..........

به دنبال سایه نیستم ، وقتی این آفتاب داغ ، بوسه های تو را با خود دارد ، از طلوع زیبای آغازش ، آنجا که تویی تا گرمای ظهر تابستانش ، اینجا که منم ....به دنبال سایه نیستم .... من دیوانه وار آفتاب را به آغوش می کشم .... بگذار نگاههای عاقلی که بر گریزم از سایه خیره مانده اند ، بیخبر بمانند از باران بوسه های تو زیر آسمان آفتابی داغ ..بوی غریبی می آید .... بوی غربت .....نه این شهر را می شناسم .... نه مردمانش را .... اهلی آغوش تو ، هر کجا که جز آغوش تو باشد ، غریب است ... غریب است ... غریب است ....هوای کوی تو از سر نمی رود ، آری غریب را دل سرگشته با وطن باشد .....چشم های من روزهاست که می گریند....و من این اشک ها را می ستایم ، همچنانکه لبخند را ......وتو .... چیزی در دلم شکسته .... بهت زده و ناباورانه ، چشم هایم حتی تاب دیدن ندارد ....خیال گریز اما ندارم .... که هر چه باشد به جان و دل می خرم . تمام صبرهای عالم را به دل می ریزم و تمام بی تابی های دنیا را تاب می آورم .... تنها برای یک لحظه . یک لحظه شیرین پر حلاوت .... آن لحظه که چشم در چشمان بیقرارم ، بهار را زمزمه کنی ....و تو ، فروگذار مباش، هر چه می توانی بکن تا این لحظه را به این بی من بی دل بی تاب عاشق ، هدیه دهی .تمام دلتنگیهای این دل کوچک را با آواز عشق که از صمیم جانت بر می خیزد ، غرق شور و شادی کن ....و من چنین لحظه ای را ، ایستاده به انتظارم .....و تو ، بسیار ، مرا ، ببخش ....و من ...
          

         

               Comment  

یکشنبه 4 دی 1384          


       

شنبه : مرا بنویس روی گلبرگهای باران خورده زیبا من از تو روئیدم ، تو در منی در وجود من ،برای همین روزها را تحمل میكنم .

یكشنبه : اینطرف پرچین یكشنبه ها روز بی حوصلگی ،غمگین،خسته، شعری بگو ،شعر تو بی حوصلگی ها یم را از من میگیرد.

دوشنبه : آغاز یك روز قشنگ ، باز هم یاد تو مرا به آسمان آبی پرواز میدهد ، دوشنبه ها همراه شاپركها و پروانه ها ،كار من بال زدن است ، ای صبور  بیا در پای رود ،تا از دوست داشتن حرف بزنیم .

سه شنبه : تولد روزهایی كه گذشتند ،اگر حرفی میزنی فقط از عشق بگو ،من ترا پای نماز به خدا وصل میكنم.

چهار شنبه: روز آفتابی حضور نازنین تو ، تو مرا گرم میكنی بی دریغ ،مثل خود آفتاب.

پنجشنبه : اسمت نرگس مست، نیلوفر آبی، باران، امروز باران می آید، زیر باران خیس می شویم ، لحظه های راه رفتن در باران، تو در كنار من از روئیدن بهار قصه می گویی .

جمعه : تو ی دستای قشنگت عشقی پنهان است ، برای من است ، برای من كه دلم را پیش تو فرستادم تا نگاهش داری،نگاهش دار ،تا جمعه ها برایم بهترین روز باشد ، چرا كه در این روز  زیبا من دلم را برای تو فرستادم ...

          

         

               Comment  

_____________________________________________

 

 


Mail  

 Archive
مهر 1387 فروردین 1387 آذر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384

  Home